نقش کلمات در زندگیمون

نقش کلمات در زندگیمون : بگذارید تا ادم نرفته همین اول بنویسم که :

چیزی به اسم بد یا سخت یا شر یا هر چیز بدی که ” ما ” روش اسم گذاشتیم و در رده منفیان قرار دادیم
وجود خارجی ندارند و فقط و فقط و فقط یک اسم هستن و نقششون مثل یک قرار داده
والسلام

به نام خالق من که هر چه دارم از اوست
و سپاسگذارم بابتش

درباره نقش کلمات در زندگیمون همراه من باشید:

داشتم روزی کارمو انجام میدادم و به مسئله ای برخورده بودم و با خودم گفتم :
این کار چقدر سخته …

بگذارید در مورد کارم اینجوری بگم که
کاریه که هر لحظه و هر ثانیه در حال تغییره و هر تغییر تاثیر مستقیم در سود یا زیان من داره

من آدمی ام که معمولن عادت کردم که به هر مسئله ای فکر کنم
نه اینکه اینجوری بودم نه
عادت دادم خودمو که اینطوری باشم
از وقتی که فهمیدم هر چیزی دلیلی داره و خود به خود اتفاق نمیافته
و خدا هم با من یا هر کسی دیگه پدرکشتگی نداره و جز خوبی چیزی نمیخواد , شروع کردم به تقویت این عادت

برای همین ناخودآگاه رفتم تو نخ کلمه ” سخت ”

سخت یعنی چی ؟

یعنی خیلی مشکل و خیلی دشوار
که باعث میشه حال ما عوض بشه و رو به وخامت بره

ولی
من که قبلن سختیهای بزرگ تری نسبت به این مسئله داشتم !
و ازش به خوبی بیرون اومدم
درسته که اذیت شدم و زمان برد تا حلش کنم
ولی انجام دادم

الان اون مسئله دیگه سخت نیست
در حالی که زمانی برام ” سخت ” معنی میداد

منظورمو درک میکنید ؟

یعنی
در واقع الان به چشم سختی نمیبینمش
بلکه اسمشو گذاشتم آموزش از طرف روزگار
یا چه میدونم خدا
یا بگید کائنات

هر چی که هست
به من راه رو نشون داد
یعنی هر جا که اشتباه میرفتم به طریقی نشون میداد که اشتباهه

بگذارید برای رسوندن منظور اصلیم و درک بهتر شما یه مثال بزنم :

من کوه زیاد میرم و از کوه مثال میزنم
س بار ساوالان رو فتح کردم و یک بار هم سهند رو رفتم , درکه تهران که خوراکم بود هر هفته ی چهار فصل اونجا بودم

فرض کنیم برای اولین بار میخوام برم دماوند
من مسر رو دقیق نمیدونم و از شم خودم بهره میگیرم

توی مسیر یک کوه پر از بالا و سراشیبی هست
و من باید همه رو رد کنم تا به قله برسم

ممکنه گاهی مسیر رو اشتباه برم
( راستی اینم بگم تا سوال بعضیا رفع شه : من معمولن نها میرم چون یا من از بقیه عقب میمونم یا بقیه از من پس راهنما ندارم )
ممکنه تا لب پرتگاهم برم یا ممکنه گاهی لیز بخورم
هر اتفاقی ممکنه بیافته چون من راه رو بلد نیستم

اگه قرار باشه من به هر لیز خوردن یا زمین خوردن یا هر سختی رو بهش توجه کنم و اونو مشکل فرض کنم
هیچ وقت به قله نمیرسم

رفتم بالا و لذت بردم و اومدم پائین
دوستان از من سوال میکنن درباره کوه و تجربه م

خب درسته یه ” سختیهایی ” داشتم
ولی هیچوقت نمیگم
اووووه پسررر
خیلی بد بود
دهنم … شد

معمولن میگم
خیلی خوب بود
لذت بردم
حنما باید برید
و …

شما میتونید توی ذهنتون
بجای کوه چیزی مد نظرتون هست رو بگذارید و باقی کلمات معمولن یکیه
و داستان خودتون رو مرور کنید تا بهتر درک کنید

خب
من به راحتی میتونم بگم که
سخت
چیزی نیست که ما درک کردیم
بلکه چیزیه که بولدش کردیم و به قولی گنده ش کردیم

هر چیزی رو هم که بهش زیاد پرو بال بدین معمولن میدونید چه اتفاقی میافته و من زیاد توضیح نمیدم

حالا
به کلمات دیگه زیادی که ما منفی یا بد میدونیم هم دقت کنید و همینطوری مرور کنید

جالبه
نتیجه همشون یکیه

حالا حالم بهتره
و با مسئله ای که توی کار داشتم احساس راحتی میکنم

باور کنید
هر وقت یه جایی طبق خواسته من نبود تپش قلب میگرفتم استرس میگرفتم و …
الان با خیالی راحت نشستم و به چارتم نگاه میکنم و به این فکر میکنم که
اگه دوباره این حالت بوجود اومد باید این کارو بکنم و اون کارو بکنم

به همین راحتی

نظرتون رو درباره نقش کلمات در زندگیمون با ما در میون بگذارید.

امیدوارم که به سختیها اینطوری نگاه کنید

پائیز ۹۸
سام بابائی

 

مطلب پیشنهادی من به شما : فرمول موفقیت و تنها راه رسیدن به خواسته ها

اشتراک گذاری این مطلب :

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

شمایی که توانایی خرید کتاب دارید : با پرداخت مبلغی دلخواه کمک کنید تا سایت برای دیگران رایگان باقی بماند . ممنون که همیاری میکنید   :-)

×

سبد خرید