کتاب صوتی رابطه -محمد جعفر مصضا

در قسمتی از میخوانیم :

هيچ فكری در ذهن نمی جوشد مگر اينكه در پشت آن نيازی نهفته باشد.فكر اصولاً ابزار نياز است. تا نيازی نباشد فكر هم نيست.

تو الان احساس گرسنگی می كنی و نياز به غذا داری. رفع گرسنگی برای تو يك نياز و ضرورت است. بنابراينفكر به حركت می افتد تا وسيله‌ رفع اين نياز را بيابد. نياز می تواند مادی باشد، غريزی باشد، فيزيولوژيكیباشد، روانی باشد يا هر چيز ديگر.

به محض ايجاد نياز، فكر هم به عنوان ابزار رفع آن به حركت می افتد.

توضیحات بیشتر را در بخش پائین صفحه بخوانید 

صاف

توضیحات

کتاب صوتی رابطه -محمد جعفر مصفا :

نوشته پشت

ما با زندگی قهریم، به‎ زندگی تبسم نمی‎کنیم، از روی ملالت و تکلف وارد زندگی می‌شویم. وقتی تو

حرف می‌زدی من یاد یکی از خاطرات زمان کودکی‌ام افتادم.

شاید چهار یا پنج ساله بودم. یک روز پدرم یک جفت گیوه نو برایم خرید و گفت فردا می‎خواهد مرا با خود

به ‎یکی از دهات مجاور شهر به ‎مهمانی ببرد. من بقدری حالت شعف پیدا کردم که تا صبح باوجود اینکه

خواب بچگی سنگین است ـ چند بار بیدار شدم و بیرون را نگاه کردم ببینم صبح شده است یا نه.

این یعنی به ‎استقبال روز و زندگی رفتن. ولی حالا، همانطور که تو در یکی از کتابهایت نوشته‌‎ای شب

که می‌شود با کوله‌‎باری از ملامت، یعنی با کوله‌‎بار “شخصیت” که پر است از هزار ترس، نفرت، ‌حقارت،‌

طلب‎کاری، بدهکاری، رنج و دلهره می‌خوابیم.

با نگرانی می‌‎خوابیم. نیمه‌‎شب از فرط نگرانی بیدار می‌‎شویم، نه از فرط شوق. و صبح همین که چشم‌مان

را باز می‎کنیم احساسمان این است که “خدایا باز هم روز آمد و من تا غروب مجبورم این کوله‌‎بار ادبار را بر

گرده‌ی ذهنم بکشم”.

کتاب صوتی رابطه -محمد جعفر مصفا :

در قسمتی از میخوانیم :

هیچ فکری در ذهن نمی جوشد مگر اینکه در پشت آن نیازی نهفته باشد.

فکر اصولاً ابزار نیاز است. تا نیازی نباشد فکر هم نیست.

تو الان احساس گرسنگی می کنی و نیاز به غذا داری. رفع گرسنگی برای تو یک نیاز و ضرورت است. بنابراین

فکر به حرکت می افتد تا وسیله‌ رفع این نیاز را بیابد. نیاز می تواند مادی باشد، غریزی باشد، فیزیولوژیکی

باشد، روانی باشد یا هر چیز دیگر. به محض ایجاد نیاز، فکر هم به عنوان ابزار رفع آن به حرکت می افتد.

هرقدر نیاز شدیدتر باشد فکر نیز به عنوان یک ابزار و وسیله، نقش مهم‍تری پیدا می کند.

تو اگر به طور عادی گرسنه باشی، فکرت با آرامش به حرکت می افتد تا راه رفع این نیاز را بیابد. اما اگر از

گرسنگی داری هلاک می شوی، فکر آرامش خود را از دست می دهد و با شتاب و هول و هراس به تلاش

می افتد تا چاره‌ای بیابد.

تو اگر یک سکه‌ یک میلیونی در جیبت داشته باشی لاینقطع فکر و هوش و حواست مشغول به آن و نگران

آن است. وقتی می خواهی از این جوی بپری، خود بخود دستت را روی جیبت می گذاری که مبادا سکه

بیفتد. مدام جیبت را وارسی می کنی که مبادا سوراخی در آن ایجاد شده باشد. نزدیک غروب آفتاب فکر

می کنی بهتر است از این جای پرت و خلوت برویم، چون ممکن است شب کسی بیاید و لختمان کند. در

حین گوش کردن به حرف‌های من و اصولاً ضمن هر حرکتی یک گوشه ذهن و حواست هم پیش سکه

است و مشغول به آن. زیرا نیاز تو به آن بسیار شدید است. سکه‌ یک میلیونی برای تو از اهمیت فوق‌العاده‌

برخوردار است.

حالا فرض کنیم یک سکه‌ یک ریالی در جیبت داری. آیا اصلاً به آن می اندیشی؟‌ واضح است که نه. به سکه‌

یک ریالی خودبخود نمی اندیشی.

اینطور نیست که اول به آن بیندیشی بعد بگویی حالا چگونه می توانم به آن نیندیشم؟

همانطور که خودت توجه کرده‌ای، فکرهایی که در ذهن می جوشند تا “هویت فکری“ را بسازند اولاً همیشگی

هستند، ثانیاً با چنان شتاب و هول و هراسی به ذهن هجوم می آورند که ما از جلوگیری آنها ناتوانیم.

پیشنهاد برای مطالعه شما : دانلود کتاب مهندسی تفکر از محسن جعفرنیا

 

اشتراک گذاری این مطلب :

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب صوتی رابطه -محمد جعفر مصضا”

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

شمایی که توانایی خرید کتاب دارید : با پرداخت مبلغی دلخواه کمک کنید تا سایت برای دیگران رایگان باقی بماند . ممنون که همیاری میکنید   :-)

×

سبد خرید